رضا میرزایی؛ گنجینهی آب لرستان که از تبوتاب افتاد
به گزارش روشنا، دکتر عطا حسن پور باستان شناس و مدیر سابق میراث فرهنگی و گردشگری لرستان طی یادداشتی نوشت: آشنایی من با دکتر رضا میرزایی، از همین جنس بود؛ دیداری که سرانجام به تولد کتابی انجامید که امروز، نام او را با تاریخ آب و میراث فرهنگی لرستان گره زده است.
سالها پیش، اندیشهی نگارش کتابی دربارهی سازههای آبی تاریخی لرستان را در سر میپروراندم؛ اما نبود دانش تخصصی در زمینهی زمینشناسی و هیدرولوژی، مانع از آن شده بود که این پژوهش را به سرانجام برسانم. در سوی دیگر، رضا میرزایی، با کولهباری از دانش و تجربه در علوم آب، زمینشناسی و تکتونیک، پژوهشی ارزشمند دربارهی آبسازههای تاریخی لرستان فراهم آورده بود؛ اما برای شناخت پیشینهی تاریخی و تاریخگذاری باستانشناختی آنها، به همراهی متخصصی دیگر نیاز داشت.
تا اینکه روزی، او با گزارشی در دست به ادارهکل میراث فرهنگی آمد؛ گزارشی با عنوان «معرفی آببناهای تاریخی لرستان». آمده بود تا راهی برای انتشار پژوهش خود بیابد. با صراحت گفت که مجموعه را آمادهی چاپ دارد، اما در زمینهی باستانشناسی و تاریخگذاری بناها به تخصص و همکاری نیازمند است و اگر کسی در این مسیر یاریاش کند، حاضر است کتاب را بهصورت مشترک منتشر کند.
آن لحظه، برای من چیزی فراتر از یک دیدار اداری بود؛ گویی دو جویبار پژوهش، پس از سالها حرکت در مسیرهایی جداگانه، ناگهان به یکدیگر رسیده بودند تا رودی پربارتر بسازند. با شوق به او گفتم که من نیز سالهاست بر موضوعی مشابه کار میکنم و چهبسا اگر یافتههای خود را در هم بیامیزیم، حاصل کار اثری ارزشمند و کمنظیر از آب درآید.
از همانجا، داستان همکاری ما آغاز شد؛ همکاریای که در نشستهای پیدرپی، با تبادل اطلاعات، گفتوگوهای علمی و کشف پیوندهای تازه میان دانش آب و میراث تاریخی، هر روز عمق بیشتری مییافت. خیلی زود دریافتم که با متخصصی روبهرو هستم که دانشش تنها در کتابها و گزارشهای اداری خلاصه نمیشود؛ او آب را در بستر زمین، در حافظهی تاریخ و در زندگی مردمان لرستان میشناخت.
برای به ثمر رساندن این اندیشهی بزرگ، موضوع را با مدیرکل وقت میراث فرهنگی در میان گذاشتم؛ اما به دلیل ناآشنایی او با ظرفیتهای این پژوهش و فضای تخصصی آن، راهی جز پیگیری مسیری دیگر پیش روی خود ندیدم. تصمیم گرفتم برای تکمیل این کار، به شرکت آب منطقهای مأمور شوم. موضوع را با رضا میرزایی در میان گذاشتم و او بیدرنگ درخواست مرا به میراث فرهنگی فرستاد. موافقت با این انتقال نیز بهسرعت انجام شد و بدینترتیب، آن دیدار نخستین، از مرز یک گفتوگوی علمی گذشت و به نقطهی آغاز پروژهای بزرگ و ماندگار برای لرستان تبدیل شد.
اکنون که به آن روزها میاندیشم، درمییابم که چه اندازه سرنوشتساز بود آن لحظه که دو پژوهش ناتمام، یکدیگر را یافتند و به یک مسیر مشترک پیوستند. اگر آن دیدار رخ نمیداد، شاید بخشی از دانش ارزشمند رضا میرزایی همچنان در میان یادداشتها، تجربههای میدانی و حافظهی علمی او باقی میماند و هرگز به شکلی چنین جامع و ماندگار در اختیار همگان قرار نمیگرفت.
ثمرهی این همراهی، در دوران دو سال و نیم همکاری من با مجموعهی تحت مدیریت او، کتاب نفیس و تخصصی «گنجینهی آب لرستان» بود؛ اثری که ۲۲ گونه از سازهها و جلوههای میراث آبی، از پلهای تاریخی و آسیابها تا گرمابهها، کانالهای انتقال آب، آبدانهای صخرهای، آیینها و اسناد مرتبط با آب را در بر گرفت و دانش باستانشناسی، مردمشناسی، زمینشناسی، هیدرولوژی و تکتونیک را در کنار یکدیگر نشاند.
این کتاب، حاصل بیش از بیست سال تجربه و پژوهش دکتر رضا میرزایی بود؛ اثری که شیوهی شناخت، مدیریت، مهار و بهرهبرداری از آب در روزگار پیشینیان را به تصویر کشید و بهعنوان مرجعی علمی مورد توجه قرار گرفت. اهمیت این اثر تا آنجا بود که رئیس وقت گنجینهی آب وزارت نیرو از آن رونمایی کرد و آن را اثری در تراز بینالمللی و مرجع معرفی نمود.
شاید در میان همهی افتخارات این کتاب، نکتهای بیش از هر چیز شایستهی یادآوری باشد: رضا میرزایی برای انتشار این گنجینه، از دارایی شخصی خود مایه گذاشت و هزینهی چاپ آن را، بخشی از راه فروش طلاهای همسرش، تأمین کرد. این اقدام، تنها تأمین هزینهی یک کتاب نبود؛ نشانهی عشقی عمیق به دانش، میراث سرزمین مادری و مسئولیتی بود که در برابر نسلهای آینده احساس میکرد.
در جریان همین پژوهشها، روزی تصمیم گرفتیم چاه تاریخی قلعهی فلکالافلاک را برای نخستین بار از منظر زمینشناسی، هیدرولوژی و باستانشناسی بررسی کنیم. با همراهی همکاران شرکت آب منطقهای، استفاده از دستگاه عمقسنج و پشتیبانی فنی استاد صخرهنوردی، داریوش عبدالیان، عملیات فرود و بررسی چاه را آغاز کردیم. هنگامی که رضا میرزایی، اندکی دیرتر، به محل رسید و خواست خود نیز به درون چاه فرود برود، دربارهی شرایط نامساعد، عمق ۴۲ متری و دشواری تنفس در آنجا به او هشدار دادم. اما با همان شوخطبعی همیشگی گفت: «مگر چقدر زندهام؟ باید به این چاه فرود بزنم.»
او میخواست بداند نیاکانش در این قلعهی کهن از چه آبی نوشیدهاند و آب چاه از کجا و چگونه تأمین میشده است. با همان شور و اشتیاقی که در سراسر زندگی علمیاش همراه او بود، هارنس پوشید، کارابین بست و با هدایت داریوش عبدالیان، به ژرفای چاه رفت. نزدیک به نیم ساعت در عمق چاه به مطالعه و عکاسی پرداخت؛ حاصل این کنجکاوی و جسارت علمی نیز در صفحات ۱۸۸ تا ۱۹۱ کتاب «گنجینهی آب لرستان» ثبت شد.
در سالهایی که در کوه و کمر و گوشهگوشهی لرستان همراهش بودم، بیش از پیش به این باور رسیدم که رضا میرزایی صرفاً پدیدآورندهی کتاب «گنجینهی آب لرستان» نبود؛ او خود، گنجینهی آب لرستان بود.
مردی که در عرصهی علم، بیباک و در میدان عمل، خستگیناپذیر بود؛ در بیان حقیقت ملاحظهی مقام و منصب را نمیکرد و برای دفاع از حقآبهی مردم لرستان، هزینههای سنگینی پرداخت. او سرانجام عطای مدیریت را به لقایش بخشید و سالهایی دشوار را درگیر پیامدهای مواضع و پیگیریهای خود گذراند؛ رنجهایی که به باور من، جسم و جانش را فرسود. با این همه، در دفاع از حقی که آن را متعلق به مردم سرزمینش میدانست، از پای ننشست.
در کنار این روحیهی علمی و حقطلبانه، مردی متین، خوشمشرب، شاعر و آشنا با فرهنگ شفاهی لرستان بود؛ با قلمی روان، صدایی دلنشین و دلی که برای گرهگشایی از کار مردم میتپید. در مدیریت، دقیق و سختکوش بود و کار میدانی را بر پشتمیزنشینی ترجیح میداد. نقش او در مدیریت بحران سیل سال ۱۳۹۸ و هشدارهای بهموقع برای تخلیهی منازل در خرمآباد، معمولان و پلدختر نیز از جلوههای مسئولیتپذیری او بود.
امروز، با رفتن رضا میرزایی، یکی از چهرههای پرتلاش و اثرگذار علمی لرستان را از دست دادهایم؛ اما حاصل آن دیدار سرنوشتساز، آن گفتوگوهای علمی و آن همراهی پربار، همچنان باقی است. کتاب «گنجینهی آب لرستان» تنها میراثی مکتوب نیست؛ یادمان پیوند دو پژوهش، ثمرهی سالها تلاش علمی و گواهی بر عشق مردی است که دانش خود را برای سرزمینش به یادگار گذاشت.
برای من، همراهی با او در این کار سترگ، از افتخارات ماندگار زندگیام خواهد بود؛ چراکه گاه ارزش یک آشنایی را نه در روز آغاز آن، بلکه در میراثی میتوان سنجید که از آن بر جای میماند.
رضا میرزایی از تبوتاب افتاد، اما شعلهی دانشی که در جان داشت، در «گنجینهی آب لرستان» همچنان روشن است.
باشد که مینوی برین، روان پاک آن عزیز سفرکرده را با پاکان و نیکان درگاه احدیت همنشین سازد.
یادش گرامی و نامش جاودان. سوم آبانماه ۱۴۰۵
سرچشمه: آوای سیمره







ارسال دیدگاه