روزنامه نگار تحقیقی طی یادداشتی نوشت:

مراقب بدعت‌های نوظهور در لرستان باشیم؛ وقتی مُردن هم به میدان چشم‌وهم‌چشمی تبدیل می‌شود

پس همگی اجازه ندهیم قبرستان‌ها به ویترین رقابت های اجتماعی تبدیل شوند. بیایید دوباره به جایی برگردانیم که ارزش واقعی آنجاست، بله به دل انسان‌ها. جامعه ما نیز بیش از هر زمان دیگری به این نیاز دارد که سادگی، قناعت، همدلی و حرمت انسان را دوباره به ارزش تبدیل کند.

حسام شفیعی روزنامه نگار تحقیقی طی یادداشتی اختصاصی که در اختیار روشنا قرار داده است، نوشت: چند وقت پیش، در میان این همه گشت‌وگذار بی‌حاصل در فضای مجازی، با تبلیغی مواجه شدم که شاید در نگاه نخست برای برخی جذاب و حتی نشانه‌ای از «نوآوری» به نظر برسد، اما برای من پرسشی جدی ایجاد کرد؛ پرسشی که همچنان ذهنم را مشغول کرده است: تبلیغ «قبر لاکچری»، آن هم در لرستان؛ در جامعه‌ای سنتی و استانی که بخش قابل‌توجهی از مردم آن با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در کنار این موضوع تصاویری از سنگ‌های گران‌قیمت و بلند، قبرهایی درون سازه‌های شیشه‌ای و کریستالی، آرامگاه‌هایی با سقف‌های شیروانی، سنگ‌کاری‌های پرهزینه و استفاده از گران‌ترین سنگ‌ها و سرامیک‌ها برای نمای قبر و محوطه اطراف آن؛ حتی تصاویری از متوفی در کنار اسب، تفنگ و صحنه‌های شکار. در کنار این‌ها، ساخت کلیپ‌های حرفه‌ای با دوربین‌های پیشرفته و انتشار آن در فضای مجازی و حتی تیراندازی در برخی مراسم ختم و سوگواری را هم باید اضافه کرد.
شاید لازم باشد لحظه‌ای از خودمان بپرسیم: آیا این‌ها نشانه احترام به اموات است یا آغاز شکل تازه‌ای از چشم‌وهم‌چشمی و نمایش؟ بی‌تردید احترام به مردگان، فارغ از جایگاه اجتماعی، شغل، ایل، طایفه و میزان دارایی، بخشی از فرهنگ و باورهای مردم ماست. هیچ‌کس نمی‌تواند اصل احترام به انسانی را که از میان ما رفته، انکار کند. اما میان احترام و تجمل‌گرایی فاصله‌ای بسیار وجود دارد. احترام الزاماً با گران‌ترین سنگ، بزرگ‌ترین آرامگاه، پرهزینه‌ترین مراسم، فیلم‌برداری حرفه‌ای یا نمایش گسترده در فضای مجازی سنجیده نمی‌شود. گاهی یک مراسم ساده، بی‌پیرایه و آبرومندانه، بسیار بیشتر از صدها متر سنگ و سرامیک و هزینه‌های اضافی، نشان‌دهنده حرمت انسانی است.

وقتی سوگ از یک امر شخصی به رقابت اجتماعی تبدیل می‌شود

مشکل از جایی آغاز می‌شود که مراسم سوگواری از یک اتفاق تلخ خانوادگی و انسانی، به عرصه‌ای برای نمایش توان مالی و جایگاه اجتماعی خانواده تبدیل شود. امروز ممکن است یک خانواده برای عزیز از دست‌رفته خود سنگی گران‌قیمت تهیه کند. فردا خانواده‌ای دیگر احساس کند برای حفظ آبرو باید سنگی گران‌تر سفارش دهد. یکی آرامگاه را بزرگ‌تر می‌سازد؛ دیگری سقف و نمای متفاوتی به آن اضافه می‌کند. یکی برای مراسم کلیپ تهیه می‌کند و دیگری برای عقب نماندن از قافله، سراغ تجهیزات حرفه‌ای‌تر می‌رود و اگر این چرخه متوقف نشود، آرام‌آرام یک انتخاب شخصی به یک انتظار اجتماعی تبدیل خواهد شد. آن وقت خانواده‌ای که توان مالی ندارد، ممکن است احساس کند اگر مراسمی ساده برگزار کند، مورد قضاوت قرار خواهد گرفت. اینجاست که یک رفتار، از «انتخاب» عبور می‌کند و به فشار اجتماعی تبدیل می‌شود.
مردمی که در زندگی ساده بودند، چرا بعد از مرگ تجملاتی می‌شوند؟ یکی از تلخ‌ترین تناقض‌ها همین‌جاست، گاهی انسان‌هایی را می‌بینیم که در دوران حیات خود از ساده‌ترین امکانات زندگی محروم بوده‌اند؛ لباس و غذای ساده داشته‌اند، در خانه‌ای معمولی زندگی کرده‌اند و شاید کسی چندان به فکر آسایش و رفاه آنان نبوده است. اما همین انسان، پس از مرگ ناگهان صاحب آرامگاهی باشکوه، سنگی گران‌قیمت، مراسمی پرهزینه و تصاویر و کلیپ‌هایی پرزرق‌وبرق می‌شود. حال سؤال اینجاست: اگر قرار بود این همه احترام نصیب او شود، چرا بخشی از آن را در زمان حیاتش نصیب او نکردیم، چه بسیار پدران و مادرانی که شاید بیش از هر سنگ گران‌قیمتی، به چند ساعت همنشینی فرزندانشان نیاز داشتند. چه بسیار سالمندانی که به جای تشریفات پس از مرگ، در زمان حیاتشان به توجه، محبت، درمان، آسایش و احترام نیاز داشتند. شاید یکی از زیباترین شکل‌های احترام به اموات این باشد که تا زنده‌اند قدرشان را بدانیم.

فشار اقتصادی؛ تجمل از جیب چه کسی پرداخت می‌شود؟

این مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که آن را در بستر شرایط اقتصادی جامعه ببینیم. خانواده‌هایی وجود دارند که برای تأمین هزینه‌های ضروری زندگی، درمان، تحصیل فرزندان، اجاره خانه و ده‌ها مشکل دیگر تحت فشار هستند. در چنین شرایطی، تبدیل مراسم مرگ به مسابقه‌ای برای تجمل و نمایش، می‌تواند خانواده‌های دیگر را نیز تحت فشار قرار دهد. گاهی خانواده‌ای توان پرداخت چنین هزینه‌ای را ندارد، اما از ترس حرف مردم یا مقایسه شدن با دیگران، خود را مجبور به انجام آن می‌کند. چشم‌وهم‌چشمی فقط یک رفتار شخصی نیست؛ می‌تواند به یک فشار جمعی تبدیل شود. اگر تجمل به معیار آبرو تبدیل شود، فردا خانواده کم‌برخوردار نیز خود را مجبور می‌بیند همان مسیر را طی کند؛ چرخه‌ای که اگر به‌موقع متوقف نشود، پایانی نخواهد داشت.

فضای مجازی؛ ویترین جدید سوگواری

وقتی مرگ هم به میدان چشم‌وهم‌چشمی تبدیل می‌شود؛ تجمل‌گرایی در سوگ، از احترام تا نمایششبکه‌های اجتماعی نیز به این ماجرا شکل تازه‌ای داده‌اند. مراسمی که زمانی فقط خانواده، بستگان و نزدیکان در آن حضور داشتند، امروز می‌تواند با یک تلفن همراه به صدها یا هزاران نفر نمایش داده شود. تصویر سنگ قبر، آرامگاه، دسته‌گل، مراسم، فیلم‌های سوگواری و حتی جزئیات زندگی متوفی، می‌تواند به محتوایی برای انتشار در فضای مجازی تبدیل شود، در چنین شرایطی، مرز میان سوگواری و نمایش سوگواری گاهی کم‌رنگ می‌شود. وقتی تعداد بازدیدها، واکنش‌ها و تعریف و تمجیدها به معیار تبدیل شود، طبیعی است که برخی افراد برای متفاوت‌تر دیده شدن، به سمت کارهای متفاوت‌تر و پرهزینه‌تر بروند. اما آیا هر چیزی که در فضای مجازی بیشتر دیده شود، الزاماً ارزشمندتر است؟ آیا ارزش یک انسان را می‌توان با تعداد بازدیدهای کلیپ مراسم خاکسپاری‌اش اندازه گرفت؟ آیا شأن یک خانواده را باید با قیمت سنگ قبر یا تعداد دوربین‌های حاضر در مراسم سنجید؟ قطعا نه.
سنت‌های زیبای مردم لرستان را قربانی تجمل نکنیم
لرستان، سرزمین فرهنگ، مهمان‌نوازی، همدلی و پیوندهای عمیق خانوادگی و اجتماعی است. در فرهنگ مردم این دیار، سوگ و عزاداری همواره جایگاه ویژه‌ای داشته است؛ اما آنچه به این فرهنگ زیبایی بخشیده، بیش از هر چیز، همدلی، حضور، همراهی و سادگی بوده است. نباید اجازه دهیم برخی رفتارهای جدید و شکل‌های افراطی تجمل، آرام‌آرام جایگزین ارزش‌هایی شوند که نسل‌های گذشته با آن‌ها زندگی کرده‌اند.
مسئله، صرفاً ساخت یک آرامگاه گران‌قیمت یا انتخاب یک سنگ خاص نیست؛ مسئله زمانی آغاز می‌شود که تجمل به معیار احترام و آبرو تبدیل شود، وقتی خانواده‌ها برای عقب نماندن از دیگران وارد رقابت شوند، دیگر با یک انتخاب فردی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با یک آسیب فرهنگی مواجهیم.

اما در این میان، بزرگان، معتمدان، فعالان فرهنگی، رسانه‌ها و چهره‌های اجتماعی می‌توانند نقش مهمی در اصلاح این روند داشته باشند. اگر خانواده‌ای مراسمی ساده برگزار کرد، نباید کسی آن را نشانه ناتوانی یا بی‌احترامی بداند. اگر کسی برای عزیز از دست‌رفته خود آرامگاهی ساده ساخت، نباید خانواده دیگری احساس کند برای حفظ آبرو باید چند برابر هزینه کند. فرهنگ زمانی اصلاح می‌شود که جامعه، معیارهای ارزش‌گذاری خود را اصلاح کند.
بیایید احترام را به دوران حیات برگردانیم
احترام به اموات یک ارزش انسانی است؛ اما نمایش ثروت بر مزار آنان، الزاماً احترام نیست. شاید بد نباشد به جای آنکه بعد از مرگ عزیزانمان برای آنها چنین و چنان بکنیم، بخشی از این توجه را زمانی به آنها بدهیم که هنوز در کنارمان هستند، چون سنگ قبر هر چقدر هم گران باشد، جای یک آغوش در دوران حیات را نمی‌گیرد.
امروز ممکن است تصور کنیم این مسئله فقط مربوط به خانواده‌ای دیگر است؛ اما فرهنگ‌های اجتماعی به‌سرعت از یک خانواده به خانواده دیگر منتقل می‌شوند. اگر تجمل تبدیل به عرف شود، ممکن است روزی خانواده‌ای که توان مالی کمتری دارد، برای حفظ آبرو مجبور به پرداخت هزینه‌ای شود که از توانش خارج است و اگر این روند ادامه پیدا کند، شاید روزی حتی ساده برگزار کردن یک مراسم سوگواری، نیازمند شجاعت باشد. پس شاید اکنون وقت آن است که از خودمان بپرسیم: ما قرار است برای مردگانمان زندگی کنیم یا برای زنده‌ها زندگی را آسان‌تر کنیم؟
پس همگی اجازه ندهیم قبرستان‌ها به ویترین رقابت های اجتماعی تبدیل شوند. بیایید دوباره به جایی برگردانیم که ارزش واقعی آنجاست، بله به دل انسان‌ها. جامعه ما نیز بیش از هر زمان دیگری به این نیاز دارد که سادگی، قناعت، همدلی و حرمت انسان را دوباره به ارزش تبدیل کند.

پایان.